۱۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

از خویش می روم که تو با خود بیاری ام*

 

در سفر است. میخواهد بنویسد سفر به هیچ اما نمیشود. بی انصافیست به آنهایی که میخواهد ببیندشان. هیچ شاید برای خودش باشد. هیچ که قبلا نیز سفر به زندگی را تجربه کرده است. شنیده است حرفهای اهل سفر را. اما فکر میکند چه سودی داشته. چه تغییری کرده. هربار مثل قبل، هر دفعه همینطور است. گم شدگی تکرار وار.

نمیداند چطور از این دایره ی سرگشتگی خلاص شود، چطور به این حیرانی پایان دهد. هر بار مانند خرگوشِ در قفس، دایره وار به دور خود میچرخد و همان سوالهای تکراری. جایی شنیده برای زندگی باید رکاب زد، رکاب نزدن یعنی افتادن، یعنی سقوط کردن. همین است. نکته اینجاست. رکاب میزند، خسته میشود و از ادامه دادن منصرف میشود. همین میشود که دوباره از اول. شروعهای دوباره، شروعهای چندباره.

در سفراست، انگار خودش را از دور میبیند و آدمها را هم.

 

* عنوان شعری از قیصر امین پور

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

وقتی که با یک ساز میشود همزمانی داشت


 

یکی از تمرین های درس کارگاه زندگی شاد متمم- درس چهاردهم- در مورد موسیقی و تاثیر آن در زندگی بود. اینکه موسیقی چقدر در زندگی ما تاثیر دارد. نظر من این بود:

من متاسفانه، موسیقی زیاد گوش نمیدهم، اما در بیشتر موارد آرامم میکند. ده آهنگ مورد علاقه ام را فهرست کردم و هفت مورد شدند.

چند روز قبل، به توصیه ی متمم، فایلهایی را که صرفا در لپتاپم، فضا اشغال کرده بودند، پاک کردم. بعضی فولدرهای موزیک هم جزء آنها بود.

قبلا برای شنیدن موسیقی، به صورت آنلاین جستجو میکردم و موسیقی مناسب با آن شرایط و حسم را پیدا میکردم و به آن گوش میدادم. الان هم بیشتر به آن سایتها و وبلاگهایی که میدانم به ذائقه ی موسیقی مورد نظرم نزدیک است، مراجعه میکنم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

#با متمم- دو

 

پیش نوشت: این پست ادامه ی پست قبلیست. برای اینکه بهتر متوجه جریان شوید، بهتر است اول این پست را بخوانید.

پذیرایی طبقه ی سوم سالن همایش بود. با نگار روی پله های این طبقات آشنا شدم. هر دو برای پذیرایی روی یک میز نشستیم. دختریست بسیار مهربان و معاشرتی.

مجید صادقیان اولین ارائه دهنده بعد از وقت پذیرایی بود. در مورد آشنایی با مدل کسب و کار فرنچایز توضیح داد. بسیار مسلط و حرفه ای حرف میزد.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

#با متمم - یک

 

پنجشنبه، بیست وششم مرداد نود و پنج، روز عجیب و بزرگی بود برایم. شگفت انگیز و بسیار خوشحال کننده. یکی از به یادماندنی ترین اتفاقات تاثیر گذار زندگیم بوده. شرکت در گردهمایی بزرگ متمم

ساعت ده دقیقه به هفت از منزل یکی از دوستان، بیرون آمدم و هفت و پانزده دقیقه میدان تجریش بودم. نگران بودم که نکند زود برسم دانشگاه و ضایع باشد و بگویند فلانی هول شده و زود آمده!

بیست دقیقه به هشت دانشگاه بودم و خوشحال شدم وقتی دیدم قبل از ساعت هشت هم، دوستان دیگری آمده بودند و زودکاریم ضایع نبوده.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

هدیه ای از جنس شوق

امروز برای دوست عزیزی میخواستم هدیه ای بگیرم. نوشت افزارها و و مغازه هایی که جعبه کادو و کاغذ کادو میفروشند، حالم را خوب میکنند. مغازه هایی که فقط مختص همینهاست.

مغازه های جعبه های کادو طبقه پایین بود. دیوارهای کناری پله ها پر بود از کاغذهای رنگارنگ زیبا. انگار این پله ها مرا به دنیای دیگری میبرد. به یک سرزمین شاد و رویایی پر از هدیه.

رنگها و طرحهای شاد و جذابی که مرا به وجد آورد. چقدر جعبه! جعبه های رنگارنگی که بی تابانه منتظر هدیه ای بودند تا به دست گیرنده اش برسند. 

چقدر آن مکان و آن زمان را دوست داشتم. اگر به اختیارجیبم بود، همه ی جعبه های کادو را میخریدم.

دوست داشتم آنجا بمانم و ببینم هدیه دهنده با چه ذوق و شوقی کادو انتخاب میکند. شاید هم هدیه ی آخرین دیدار باشد، نمیدانم... 

چقدر ماجرا پشت این هدیه است!

 

پی نوشت بی ارتباط: هدیه گرفتن را دوست دارم. اما هدیه دادن لذت بیشتری برایم دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

کامنتی برای یک دوست- دو

پیش نوشت یک: فکر نمیکردم این پست ادامه ای داشته باشد و این چنین شود. از معجزه های کلام شهرزاد، این دوست عزیز متممی، همین است.

پیش نوشت دو: خواستم برای بار سوم برایش کامنت بگذارم اما فکر کردم شاید زیادی طولانی میشود. این بود که در انتهای این پست، به طور مختصر، حرفهایم را نوشتم.

 

پست ایشان را اینجا کپی پیست میکنم؛

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

تچان، نامی که نا آشنا اما پرتکرار است

 

داشتم در سایت چطور، پستگردی میکردم که عنوان یک پست برایم جالب بود؛ مدل تچان

از آنجایی که این مفهوم برایم جدید بود و تابه حال آن را نشنیده بودم، برای درک بیشترش در گوگل نیز جستجویش کردم. ویکی پدیا آن را به زبان ساده توضیح داده. اگر بخواهم با فهم اندک خودم توضیح دهم، تچان یا غرق شدگی، وضعیتی است که در هنگام انجام کاری که برایمان لذتبخش و هیجان آور است و اشتیاق ما را بر می انگیزد، اتفاق می افتد. وضعیتی که از خود و دنیای پیرامونمان به طور موقت جدا و بی خبر و غرق در انجام کار به شدت مورد علاقه مان میشویم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

تمرینی برای نوشتن

پیش نوشت: در وبگردیهای بیهوده با موبایلم ( این بار هوده ای داشت.)، به طور اتفاقی موضوع نویسندگی نظرم را جلب کرد، سایت چطور مسابقه ی ماهیانه ی نویسندگی برگزار کرده است. خوشحال شدم وقتی دیدم من هم میتوانم در این مسابقه شرکت کنم. نه به خاطر جایزه اش، به این خاطر که این موضوع، تمرینی است که درموردش بنویسم، درموردش یاد بگیرم و خودم را محک بزنم.

"راه حل شما برای پیشگیری از کودک آزاری و کاهش آمار تجاوز به کودکان در جامعه چیست؟" موضوع مرداد ماه بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

غبار غم برود...

 

امروز بعد ازچند روز، دوست مشاورم را دیدم. باهم حرفهای گذشته را ادامه دادیم.

از خیلی موضوع ها حرف زدیم. از اهمیت زمان و کم خوابیدن برای از دست ندادن زمان. از اینکه همسرش در شبانه روز بیشتر از سه ساعت نمیخوابد و نمیخواهد زمان را از دست بدهد. از اینکه سه دقیقه خواب نیمروزِ همسرش، چقدر کیفیت دارد و چقدر سرحال میشود.

من همیشه به آدمهای این چنینی، آدمهایی که میدانند وقتشان را صرف چه کاری کنند، غبطه میخورم. من در طول شبانه روز زیاد میخوابم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

مهارتهای زندگی

 

در دوران دانشجویی درسی داشتیم به نام مهارتهای زندگی. از معدود کلاسهایی که دوست داشتم. (درس بیماری شناسی را هم بسیار دوست داشتم.) صندلیها را دایره وار میچیدیم و همه، همکلاسیها و خانم معلم را میدیدیم. درسش بیشتر شبیه بازی بود. یادم می آید آخرین سوال پایان ترمش چیزی شبیه این بود؛ یک شکلک بکشید!

در کلاس از خطاهای شناختی حرف میزدیم تا چگونگی ابراز خواسته ها.

پانتومیم اجرا میکردیم و هرکسی بنا به برداشتش از آن، داستانی میگفت و چقدر برداشتها و داستانها باهم تفاوت و تشابه داشت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی