هدیه ای از جنس شوق

امروز برای دوست عزیزی میخواستم هدیه ای بگیرم. نوشت افزارها و و مغازه هایی که جعبه کادو و کاغذ کادو میفروشند، حالم را خوب میکنند. مغازه هایی که فقط مختص همینهاست.

مغازه های جعبه های کادو طبقه پایین بود. دیوارهای کناری پله ها پر بود از کاغذهای رنگارنگ زیبا. انگار این پله ها مرا به دنیای دیگری میبرد. به یک سرزمین شاد و رویایی پر از هدیه.

رنگها و طرحهای شاد و جذابی که مرا به وجد آورد. چقدر جعبه! جعبه های رنگارنگی که بی تابانه منتظر هدیه ای بودند تا به دست گیرنده اش برسند. 

چقدر آن مکان و آن زمان را دوست داشتم. اگر به اختیارجیبم بود، همه ی جعبه های کادو را میخریدم.

دوست داشتم آنجا بمانم و ببینم هدیه دهنده با چه ذوق و شوقی کادو انتخاب میکند. شاید هم هدیه ی آخرین دیدار باشد، نمیدانم... 

چقدر ماجرا پشت این هدیه است!

 

پی نوشت بی ارتباط: هدیه گرفتن را دوست دارم. اما هدیه دادن لذت بیشتری برایم دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

کامنتی برای یک دوست- دو

پیش نوشت یک: فکر نمیکردم این پست ادامه ای داشته باشد و این چنین شود. از معجزه های کلام شهرزاد، این دوست عزیز متممی، همین است.

پیش نوشت دو: خواستم برای بار سوم برایش کامنت بگذارم اما فکر کردم شاید زیادی طولانی میشود. این بود که در انتهای این پست، به طور مختصر، حرفهایم را نوشتم.

 

پست ایشان را اینجا کپی پیست میکنم؛

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

تچان، نامی که نا آشنا اما پرتکرار است

 

داشتم در سایت چطور، پستگردی میکردم که عنوان یک پست برایم جالب بود؛ مدل تچان

از آنجایی که این مفهوم برایم جدید بود و تابه حال آن را نشنیده بودم، برای درک بیشترش در گوگل نیز جستجویش کردم. ویکی پدیا آن را به زبان ساده توضیح داده. اگر بخواهم با فهم اندک خودم توضیح دهم، تچان یا غرق شدگی، وضعیتی است که در هنگام انجام کاری که برایمان لذتبخش و هیجان آور است و اشتیاق ما را بر می انگیزد، اتفاق می افتد. وضعیتی که از خود و دنیای پیرامونمان به طور موقت جدا و بی خبر و غرق در انجام کار به شدت مورد علاقه مان میشویم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

تمرینی برای نوشتن

پیش نوشت: در وبگردیهای بیهوده با موبایلم ( این بار هوده ای داشت.)، به طور اتفاقی موضوع نویسندگی نظرم را جلب کرد، سایت چطور مسابقه ی ماهیانه ی نویسندگی برگزار کرده است. خوشحال شدم وقتی دیدم من هم میتوانم در این مسابقه شرکت کنم. نه به خاطر جایزه اش، به این خاطر که این موضوع، تمرینی است که درموردش بنویسم، درموردش یاد بگیرم و خودم را محک بزنم.

"راه حل شما برای پیشگیری از کودک آزاری و کاهش آمار تجاوز به کودکان در جامعه چیست؟" موضوع مرداد ماه بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

غبار غم برود...

 

امروز بعد ازچند روز، دوست مشاورم را دیدم. باهم حرفهای گذشته را ادامه دادیم.

از خیلی موضوع ها حرف زدیم. از اهمیت زمان و کم خوابیدن برای از دست ندادن زمان. از اینکه همسرش در شبانه روز بیشتر از سه ساعت نمیخوابد و نمیخواهد زمان را از دست بدهد. از اینکه سه دقیقه خواب نیمروزِ همسرش، چقدر کیفیت دارد و چقدر سرحال میشود.

من همیشه به آدمهای این چنینی، آدمهایی که میدانند وقتشان را صرف چه کاری کنند، غبطه میخورم. من در طول شبانه روز زیاد میخوابم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

مهارتهای زندگی

 

در دوران دانشجویی درسی داشتیم به نام مهارتهای زندگی. از معدود کلاسهایی که دوست داشتم. (درس بیماری شناسی را هم بسیار دوست داشتم.) صندلیها را دایره وار میچیدیم و همه، همکلاسیها و خانم معلم را میدیدیم. درسش بیشتر شبیه بازی بود. یادم می آید آخرین سوال پایان ترمش چیزی شبیه این بود؛ یک شکلک بکشید!

در کلاس از خطاهای شناختی حرف میزدیم تا چگونگی ابراز خواسته ها.

پانتومیم اجرا میکردیم و هرکسی بنا به برداشتش از آن، داستانی میگفت و چقدر برداشتها و داستانها باهم تفاوت و تشابه داشت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

چند تمرین سه خطی- پنج


 

ادامه ی تمرینهای سه خطی:

 

25- مشخصات یک روز ایده آل:

صبح، خواب و بیدار، دفتر صفحات صبحگاهیم را از زیر رختخوابم در بیاورم و هرچه را به ذهنم میرسد، در آن بنویسم. صبحانه ی دلپذیر و چای شیرین بخورم. یکی از تمرینهای سایت متمم را حل کنم. برای پیاده روی به بیرون بیروم. بخوابم. عصر سر کار بروم و شب بیست صفحه کتاب بخوانم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

کامنتی برای یک دوست

نسبت به دوستی احساس حسادت میکردم، در فایل صوتی عزت نفس، محمدرضا شعبانعلی میگوید: باید یک سری نواقص را بپذیریم و اتفاقا پذیرفتنش به ما کمک میکند. مانند مثالی که محمدرضا شعبانعلی در این فایل میگوید من پذیرفته ام که حسود هستم، در غیر این صورت عزت نفسم خراب میشد.

بنابراین تصمیم گرفتم برای مخاطب نازنینش بفرستم. 

با کمی تغییر اینجا مینویسمش:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

پرنده فقط یک پرنده بود


داشتم تمرینهای سه خطی شاهین کلانتری را مینوشتم که با جستجو و (تقلب) در گوگل در مورد پرنده، این شعر فروغ را به نام "پرنده فقط یک پرنده بود" پیدا کردم. قبلا آن را نشنیده بودم، از خواندنش کیفور شدم. برایم تداعی کننده ی رهایی است؛

 " پرنده گفت: چه بویی، چه آفتابی، بهار آمده است

  و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت

پرنده از لب ایوان پرید

مثل پیامی پرید و رفت

پرنده کوچک بود

پرنده فکر نمیکرد

پرنده روزنامه نمیخواند

پرنده قرض نداشت

پرنده آدمها را نمیشناخت

پرنده روی هوا

و بر فرازهای چراغهای خطر در ارتفاع بی خبری میپرید

و لحظه های آبی را دیوانه وار تجربه میکرد

پرنده،آه، فقط یک پرنده بود "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی

چند تمرین سه خطی - چهار


 

ادامه ی تمرینهای سه خطی من؛ نوشتن سه خط درمورد این سوالات. از سایت شاهین کلانتری 

 

19- در زندگی بیشتر از همه، از چه چیز میترسید؟

بیشتر ازهمه از شبیه اکثریت شدن، از اینکه همان موسیقی، آدمها، فیلمها، سریالها و تفکراتی را دوست داشته باشم که دیگران دوست دارند. کابوسی است برایم. از اینکه با این آدمها معاشرت داشته باشم و شبیه اینان شوم، چون میدانم آدم از متوسط اطرافیانش فراتر نمیرود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نسرین سجادی